سيد صادق سجادى

356

تاريخ برمكيان ( فارسى )

چون دبير على عيسى باز آمد و خط يحيى « 1 » را آورد ، على عيسى شاديها كرد و زيادت آنچه به او گفته بود داد . بعد از آن مراسلات به يكديگر مرسول مىداشتند . اما چون بعد از چند سال على عيسى در بغداد آمد ، همه سعايت و بدى از پسران يحيى به سمع خليفه رسانيد و در قلع و قمع ايشان كوششها كرد و وقولا و فعلا در ايذاى ايشان مبالغه نمود . اهل بغداد گفتند كه على عيسى گوهر خود را مىنمايد ، برامكه نيز گوهر خود نمودند . خداى بر برامكه رحمت كناد . حكايت « 2 » چنين گويد على بن هشيم كه از آن روز باز كه فضل يحيى را در زندان درآوردند تا آن روز كه در مرض موت افتاد ، روز روزه داشتى و شب بيشترى نماز گزاردى . محمّد امين چون به خلافت بنشست يك هفته برنيامد كه هر كه از زن و مرد و خرد و بزرگ برامكه كه در زير زمين و كوشك در حبس بودند ملخّص فرمود . چون ايشان را پيش محمّد امين آوردند ، ايشان را [ بيرون ] از اندازه بنواخت و هريك را از ايشان صلات و انعامات گرانمايه داده خلعت‌ها ارزانى داشت و با مرتبه و اعزاز و اكرام ايشان را در خانهء خويش فرستاد و گفت شما همه خويشان و عزيزان منيد ، شما را به پايهء اول مىرسانم و شما را بزرگتر از آن گردانم كه پيش ازين بوديد . امين « 3 » بدين تمنّا بود و اين آرزو به غايت در دل داشت كه ايشانرا باز بركشد و از آنچه كرده بود عذر خواهد . چون ايشان را با آن خلعت‌ها سوى خانه فرستاد ، در بغداد شادىها ظاهر گشت كه در هيچ عيدى نبود . در هر خانه سرود مىگفتند و رقص مىكردند و در هر بازارى كه مىگذشتند اهل بازارها از زر و سيم و شكر بر سرهاى ايشان مىافشاندند و دعا مىكردند و ازين سبب محمّد امين در دلهاى جمله اهل بغداد شيرين گشت . هم درين نزديكى عباس بن فضل بن يحيى كه جوانى فاضل و مودّب و مهذّب

--> ( 1 ) . در متن : جعفر . تصحيح قياسى است . ( 2 ) . اين حكايت به اين شكل فقط در ل آمده است . تحرير ديگرى از آن با تفاوتهايى قبلا از نسخهء ك نقل شد . ( 3 ) . در متن : هارون . تصحيح قياسى است .